حتی «هزار و یک شب» هم به دادِ نمایش‌خانگی نرسید!

تولیدات پرستاره مانند «هزار و یک شب» نشان می‌دهد کمیت و تکرار در نمایش‌خانگی جای خلاقیت و قصه را گرفته است.
کد خبر: 25797
زمان انتشار: 27 فوریه 2026 - 11:55 ق.ظ -
1 بازدید
فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شبکه نمایش‌خانگی امروز با بحران کیفیت مواجه است. از یک سو، حجم تولیدات بالا رفته و هر پلتفرمی تلاش می‌کند پروژه‌های متعدد داشته باشد؛ از سوی دیگر، مخاطب با دست باز و انتخاب‌های فراوان دیگر به هر کاری توجه نمی‌کند. نتیجه آن است که سریال‌هایی با بودجه زیاد و بازیگران مشهور، گاه به شدت از استانداردهای داستان‌سرایی و شخصیت‌پردازی فاصله گرفته‌اند.

نمونه بارز این مسئله را می‌توان در سریال «هزار و یک شب» دید. با وجود حضور بازیگران شناخته‌شده و تبلیغات گسترده، سریال نتوانست قصه‌ای منسجم و قوی ارائه دهد. روایت پراکنده، شخصیت‌های سطحی و فقدان منطق علی و معلولی باعث شد مخاطب از تجربه داستانی محروم بماند. در عوض، صحنه‌هایی که بیشتر برای جذب توجه یا وایرال شدن طراحی شده‌اند، جلوه می‌کنند. همین روند در «وحشی» هم دیده شد؛ هرچند ساختار داستانی و روایت این سریال در مقایسه با «هزار و یک شب» نسبتاً منسجم بود، اما پایان آن و برخی تصمیمات کارگردانی نشان داد که حتی آثار پرطرفدار نمی‌توانند به سادگی کیفیت را جایگزین هیاهو کنند.

این مشکل تنها محدود به یک یا دو سریال نیست. نگاه کلی به شبکه نمایش خانگی نشان می‌دهد که تمرکز تولیدکنندگان بیشتر بر تولید کمیت و ایجاد جو هیجانی و جنجالی است تا خلق آثار هنری با شخصیت‌های باورپذیر و روایت محکم. صحنه‌های خشونت‌آمیز، مصرف سیگار و مواد مخدر، یا شعارهای اجتماعی و جنسی اغراق‌شده، نه به عنوان ابزار روایت بلکه صرفاً برای ایجاد وایرال و ترند در شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌شوند. نتیجه این است که مخاطب عام که دنبال قصه و شخصیت است، کنار گذاشته می‌شود و تنها گروه محدود علاقه‌مند به جنجال و حاشیه فعال می‌مانند.

نگذارید علی ضیا در نمایش‌خانگی هم عادی‌سازی کند/ «گنگ» نمایش بی‌ضابطه‌ای که از همه خطوط قرمز عبور کرد

سریال‌هایی مانند «محکوم» و «شغال» هم نمونه‌های دیگر این روند هستند. هرچند این آثار تلاش کردند وارد فضای جنایی و هیجانی شوند، اما ضعف فیلمنامه و شخصیت‌پردازی باعث شد نتوانند مخاطب را پای داستان نگه دارند. در واقع، وقتی تمرکز بر «حساسیت‌زدایی و واکنش سریع مخاطب» است، عمق روایت، توسعه شخصیت‌ها و منطق داستانی قربانی می‌شود.

این روند با مدل اقتصادی پلتفرم‌های دیجیتال نیز همسو شده است. الگوریتم‌ها و مدل‌های درآمدی، توجه به هوادار متعصب و جامعه وایرال را بر مخاطب واقعی ترجیح می‌دهند. در این پارادایم، خلق شخصیت‌های پیچیده یا داستان‌های آرام که مخاطب را به تفکر وا می‌دارد، از نظر اقتصادی جذابیت کمتری دارد. بالعکس، تولید صحنه‌های کوتاه جنجالی، دیالوگ‌های تحریک‌آمیز و موقعیت‌های حاشیه‌ای، سرمایه‌گذاری سودآور است. این همان الگویی است که در سریال‌های غربی و نمونه‌های بین‌المللی وایرال مارکتینگ دیده می‌شود، اما در ایران اغلب با نسخه بومی‌سازی و کاهش کیفیت روایت همراه است.

یکی از پیامدهای این تغییر پارادایم، سقوط عمق شخصیت‌پردازی است. شخصیت‌ها دیگر قوس تکاملی و انگیزه‌های انسانی ندارند؛ در سریال‌های اخیر ایرانی، زن‌ها یا جوانان معترض، اغلب کاریکاتورهایی از عصیان یا اعتراض هستند و نه شخصیت‌هایی باورپذیر. مفاهیم اجتماعی، فمینیستی یا طبقه‌ای نیز به جای اینکه در بستر داستان تنیده شوند، ابزاری برای جلب توجه مخاطب شده‌اند. این مساله باعث شده نقد سازنده و تجربه هنری واقعی به حاشیه برود و مخاطب عام، که دنبال قصه جذاب و ارزش هنری است، فاصله بگیرد.

با این حال، هنوز نمونه‌های موفق وجود دارند. سریال‌هایی که قصه خانوادگی و شخصیت‌های قابل لمس دارند، مانند برخی فصل‌های «پایتخت»، نشان می‌دهند که مخاطب به دنبال کیفیت است، نه صرفاً هیاهو. این آثار ثابت می‌کنند که هنر داستان‌پردازی همچنان ارزش دارد و مخاطب آن را تشخیص می‌دهد. اما در شرایط فعلی، این آثار نادر و محدود هستند و تولیدکنندگان غالباً به دنبال مسیر کوتاه‌تر وایرال و هوادارسازی هستند.

شبکه نمایش‌خانگی در تقاطع مهمی قرار دارد: اگر تمرکز صرف بر کمیت، وایرال و جنجال ادامه پیدا کند، کیفیت و تجربه مخاطب قربانی خواهند شد و شبکه‌ها به جای تولید آثار ماندگار، به ماشین‌های تولید محتواهای گذرا تبدیل خواهند شد. تنها راه خروج از این بحران، بازگشت به اصول داستان‌پردازی، تمرکز بر شخصیت و روایت منسجم و احترام به مخاطب است؛ اصولی که همواره پایه ماندگاری و محبوبیت آثار بوده‌اند.

انتهای پیام/

 

نوشته شده توسط:

اشتراک گذاری
تبلیغات