به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مدتی است نام فردی در حاشیه صنعت سرگرمی دوباره بر سر زبانها افتاده؛ چهرهای پرحاشیه که در سالهای گذشته نیز هر از گاهی با ادعاها و روایتهای متناقض بازگشته است. یکبار گفته شد او در دوران حبس نیز سریالی ساخته یا در روند تولید آن حضور داشته، زمانی دیگر او را سرمایهگذار اصلی یکی از پلتفرمهای تازهتأسیس VOD معرفی کردند، حالا هم شایعه خرید یا در اختیار گرفتن سهام پلتفرمی دیگر به نامش گره خورده است.
اما پیگیریهای انجامشده از مراجع رسمی حکایت متفاوتی دارد؛ هیچکدام از این ادعاها تا امروز تأیید رسمی یا مستند قانونی پیدا نکردهاند. حتی در فهرست سهامداران ثبتشده پلتفرمهای مورد اشاره نیز نامی از او وجود ندارد. شماری از کارشناسان رسانه میگویند بخش قابلتوجهی از این شایعات، از دل رقابتهای تجاری یا تلاش برای جلب توجه عمومی در فضای رسانهای شکل میگیرد؛ فضایی که خبرهای غیرموثق میتوانند کوتاهمدت، اما پرسروصدا باشند.
در عین حال، انتقال یا خرید یک پلتفرم در بازار صوت و تصویر فراگیر، طبق ضوابط ساترا فرایندی پیچیده و چندمرحلهای است. تغییر سهامداران نیازمند بررسی فنی، استعلام از نهادهای مرتبط، و تأیید صلاحیت مالی و فرهنگی طرفین است. بنابراین امکان ندارد که چنین جابهجاییای بهسادگی و صرفاً بر پایه یک توافق شخصی یا پست در شبکههای اجتماعی انجام شود.
با این وجود، فضای رسانهای پر از روایتهایی است که ادعا میکنند این تهیهکننده پس از خروج از یکی از پلتفرمها، حالا به شکل غیرمستقیم در حال نفوذ به پلتفرمی دیگر است. این ادعاها هنوز با هیچ سندی همراه نشدهاند و نه ساترا و نه مدیران پلتفرمهای مربوطه آنها را تأیید نکردهاند.
واقعیت آن است که در غیاب شفافیت اطلاعاتی و با نبود مرجعی واحد برای اعلام فهرست رسمی سرمایهگذاران و مدیران پلتفرمها، زمینه برای شایعهسازی و برندسازی کاذب فراهم میشود؛ پدیدهای که گاه حتی بر اعتماد مخاطبان نیز اثر میگذارد.
اما نکته اصلی در این میان، فراتر از یک نام خاص یا یک شایعه تازه است. مشکل از ساختار نظارت بر پلتفرمها و رشد بیقاعده خدمات VOD آغاز میشود؛ جایی که خلأ قانونی و نبود ارزیابی مستمر، میدان را برای بازیهای پنهان سرمایه، تبلیغات غیرشفاف و بیتعهدی نسبت به حقوق مخاطب باز گذاشته است. این همان بستر آشفتهای است که از دل آن شایعهها، منازعات پشتپرده و حاشیههای تکراری زاده میشوند.
جنگل بیقانون پلتفرمها؛ از مجوزهای بیضابطه تا پلتفرمهای بیمحتوا
روند صدور مجوزهای فلهای در ساترا طی سالهای اخیر، یکی از مهمترین عوامل شکلگیری وضعیت کنونی است. در سال 1402، بیش از 470 پلتفرم مجوز گرفتند؛ در حالی که تنها حدود 35 مورد فعالیت مؤثر داشتند.هیچگاه مشخص نشد مبنای این حجم از صدور مجوز چه بوده، آنهم در شرایطی که تعداد تولیدات تصویری کشور بههیچوجه پاسخگوی چنین تعداد پلتفرم نیست.
البته برخی معتقدند رویکرد نظارتی نسبت به گذشته سختگیرانهتر شده و تلاش میشود این روند با دقت بیشتری مدیریت شود.از سوی دیگر عدهای معتقدند این رویکرد زمانی اثرگذار خواهد بود که با برخورد جدی با پلتفرمهای کمفعال یا بیتعهد نسبت به مخاطب همراه شود؛ پلتفرمهایی که عملاً تولید مؤثری ندارند و تنها با داشتن یک مجوز در بازار حضور دارند. در چنین شرایطی انتظار میرود در صورت تداوم این وضعیت، پروانه فعالیت این پلتفرمها تعلیق یا محدود شود.
برخلاف استانداردهای جهانی مثلاً در آمریکا که FCC حداقلهای سختگیرانه فنی، مالی و محتوایی را بررسی میکند در آییننامه نظارت بر صوت و تصویر فراگیر، هنوز الزام جدی برای تولید محتوا یا ارزیابی دقیق سرمایهگذاران تعریف نشده است. نتیجه؟ پلتفرمهایی که مشابه قارچ رشد میکنند، بدون اینکه زیرساخت، سرمایه یا حتی برنامهای برای تولید داشته باشند.
نمونهها فراواناند:
– پلتفرمهایی که تنها چند سریال خارجی آرشیوی پخش میکنند.
– پلتفرمهایی که نیمهراه از تولید عقب میمانند.
– پلتفرمهایی که تنها بهدنبال افزایش تعداد آثار هستند، نه کیفیت آنها.
از تماشاخونه تا نماوا؛ درسهایی از سقوط و رکود
سرنوشت «تماشاخونه» نشان میدهد مدیریت بیثبات و مدل تجاری نامتوازن چگونه میتواند پلتفرمی را که میلیاردها تومان برای تبلیغات محیطی و برندسازی هزینه کرده بود، ظرف مدت کوتاهی از جریان رقابتی خارج کند. این پلتفرم که زمانی با شعار «پلتفرم مردممحور» وارد شد، اکنون عملاً به پخشکننده آثار آرشیوی و محتوای کمریسک تبدیل شده و جایگاه اثرگذاری در بازار ندارد.
«نماوا» نیز طی دو سال اخیر تلاش کرده با چند پروژه شاخص و پرهزینه ازجمله «قطب شمال»، «جادوگر» و مجموعههایی که با هدف بازسازی برند تولید شدند بار دیگر وزن خود را در بازار VOD تثبیت کند. با این حال، تغییرات پیدرپی مدیریتی، توقف یا تعویق برخی تولیدات، فاصله گرفتن از الگوی سریالسازی منظم و از دست دادن بخش مهمی از سهم بازار به رقبای چابکتر، باعث شده بازگشت نماوا به جایگاه سابق هنوز محقق نشود. بسیاری از پروژهها با تأخیر طولانیمدت روبهرو شده و بخش قابلتوجهی از انرژی پلتفرم صرف جبران عقبماندگی است، نه پیشروی در رقابت.
مجموع نمونههایی که در پلتفرمهای دیگر هم وجود دارد یک پیام روشن را منتقل میکند؛ بازار VOD در ایران بیش از هر چیز از نبود نقشه راه پایدار و ناتوانی در تطبیق با ریتم تولید سریالی آسیب میبیند. پلتفرمی که نتواند تولید مستمر، مدل درآمدی روشن و مدیریت ثابت ارائه کند، اگر پرهزینه آغاز کند بهسرعت سهم خود را از دست خواهد داد.
استارنت؛ ورود جنجالی با شعار رایگان بودن
پلتفرم «استارنت» یکی از تازهترین و در عین حال پرصداترین ورودیهای بازار VOD بود. این سامانه با شعار «تماشای رایگان برای همه» به میدان آمد؛ شعاری که در نگاه اول جذاب و مخاطبپسند است، اما در عمل پرسشهای جدّی درباره مدل درآمدی، پایداری اقتصادی و منابع مالی پشت پروژه ایجاد میکند. کارشناسان از همان ابتدا هشدار دادند که ارائه محتوای اختصاصی پرهزینه، آن هم بدون تعرفه اشتراک، تنها در صورتی دوام دارد که پلتفرم پشتوانه مالی شفاف، اسپانسرینگ پایدار یا شبکه گسترده درآمدهای جانبی داشته باشد؛ عواملی که استارنت هیچکدام را بهطور رسمی توضیح نداد.
سریال افتتاحیه این پلتفرم، «کنکل» با بازی صابر ابر و هانیه توسلی، بهسرعت توانست توجه عمومی را جلب کند. پخش همزمان تیزرهای سنگین در فضای مجازی، حضور بازیگران شناختهشده و وعده ارائه رایگان محتوا، باعث شد نام استارنت در مدت کوتاهی سر زبانها بیفتد. اما این شروع پرسروصدا خیلی زود با واقعیتهای پشتپرده گره خورد.
پیگیریها نشان داد که ساختار مدیریتی پلتفرم از ابتدا شفاف نبوده، تیمهای تولیدی با قراردادهای نامنظم و مبهم مواجه شدهاند، روند مالی پروژهها با تأخیرهای جدی همراه بوده و اختلافات داخلی مانع ادامه تولید شده است.
توقف ناگهانی پخش قسمتهای «کنکل»، لغو یا نیمهکاره رها شدن پروژههای دیگر و بیخبری مطلق درباره مسیر آینده پلتفرم، باعث شد کاربران و فعالان صنعت این پرسش را مطرح کنند که آیا استارنت از ابتدا مدل پایداری داشته یا صرفاً یک «ورود پرهیاهوی کوتاهمدت» بوده است.
نهایتاً تعطیلی بیسروصدای پلتفرم بدون بیانیه رسمی یا اطلاعرسانی شفاف این گمان را تقویت کرد که استارنت نمونه دیگری از پروژههایی است که با سرمایهگذاری نامشخص، تبلیغات گسترده و فقدان استراتژی بلندمدت وارد میشوند و پس از ایجاد موج اولیه، بهسرعت از بازار حذف میگردند.
این تجربه، بار دیگر نشان میدهد که بازار VOD بیش از هر چیز نیازمند شفافیت مالی، مدیریت پایدار و اعلام عمومی مدل اقتصادی است. بدون این عوامل، حتی پرهزینهترین آغازها نیز میتوانند به خاموشی ناگهانی ختم شوند.
حق مخاطب در برابر بیتعهدی پلتفرمها
توقف پخش «کنکل» و «جزر و مد» در میانه راه، فقط یک اختلال معمول تولید نبود؛ اینبار پای هزاران مخاطبی در میان بود که بر اساس تبلیغات رسمی، زمان گذاشتند، قسمت به قسمت سریال را دنبال کردند و در نهایت با سکوت و بلاتکلیفی روبهرو شدند. همین وضعیت باعث شد ساترا، بهعنوان نهاد تنظیمگر صوت و تصویر فراگیر، دادخواست رسمی در دادسرای فرهنگ و رسانه ثبت کند؛ اقدامی کمسابقه که یک پیام روشن دارد:
مخاطبان سالهاست تجربه ناخوشایند آثاری مثل «قهوه تلخ»، «قلب یخی»، «آمستردام» و «میدان سرخ» را با خود حمل میکنند؛ سریالهایی که با تبلیغات گسترده آغاز شدند، اما بهدلیل اختلافات تولید، مشکلات مالی یا تصمیمهای ناگهانی سرمایهگذار، نیمهکاره رها شدند و هیچکس بهطور مشخص مسئولیت تضییع حق مخاطب را نپذیرفت. نتیجه این روند، چیزی جز فرسودگی اعتماد عمومی به سریالسازی شبکه نمایش خانگی نبود.
در پرونده استارنت، ماجرا شکل دیگری پیدا کرد. اینبار توقف ناگهانی پخش «کنکل» و «جزر و مد» با شکایت رسمی ساترا همراه شد و نهاد ناظر صراحتاً از «نقض حقوق مخاطب» سخن گفت. بر اساس آنچه از روند نظارتی جدید ساترا برمیآید، پلتفرمها و تهیهکنندگان برای دریافت مجوز تولید و انتشار، ناچارند جزئیات بیشتری از برنامه کاری خود ارائه کنند؛ ازجمله: تعهد مکتوب نسبت به تکمیل فصلها یا حداقل فصل جاری، ارائه برنامه زمانبندی پخش (تا حد امکان)، اعلام وضعیت مالکیت اثر و مسئولیت طرفهای درگیر در صورت بروز اختلاف و پیشبینی سازوکار حقوقی برای جبران خسارت مخاطب در صورت توقف غیرموجه.
در دوره جدید، ساترا تلاش کرده فضای بیدر و پیکر گذشته را تا حدی کنترل کند؛ بهویژه در مورد پلتفرمهایی که بدون پشتوانه روشن مالی و مدیریتی، وارد بازی سریالسازی میشوند و بعد مخاطب را در نیمه راه رها میکنند. پیگیریهای اخیر نشان میدهد که در برخی قراردادهای تازه، بندهایی درباره الزام به ادامه پخش تا پایان فصل و نیز حق پیگیری مخاطبان در صورت نقض تعهد گنجانده شده است؛ هرچند هنوز ضمانت اجرایی این بندها در بسیاری موارد، محل بحث است.
با این همه، تفاوت اصلی امروز با ده سال پیش در یک نکته خلاصه میشود: اگر روزگاری رها شدن سریالها بدون پاسخگویی، عادی و بیهزینه بود، اکنون سازندگان و پلتفرمها میدانند که در صورت خلف وعده، زیر ذرهبین نهاد ناظر و افکار عمومی قرار میگیرند. این تغییر، هرچند دیر، اما میتواند آغاز مرحلهای باشد که در آن «حق مخاطب» دیگر یک شعار تزیینی در نشستهای خبری نباشد، بلکه به بندهای الزامآور در پروانههای تولید و پخش تبدیل شود.
الگوگیری اشتباه از نتفلیکس؛ قیمت بالا، کیفیت پایین
پلتفرمهای داخلی با الگوبرداری ناقص از مدلهای خارجی، بیشتر روی افزایش درآمد تمرکز کردهاند تا ارتقای کیفیت محتوا.
نمونههای قابل نقد:
– پلن بدون تبلیغات «فیلیمو» با قیمت بالا.
– افزایش ناگهانی هزینه بلیت نمایش آنلاین.
– فروش آنلاین تئاتر با همان قیمت سینما.
– رشد مدلهای اشتراکی گرانقیمت بدون تنوع خدمات.
در حالی که نتفلیکس سالانه حدود 200 عنوان اختصاصی تولید میکند، پلتفرمهای ایرانی چنین توان تولیدی ندارند. علاوه بر این: نتفلیکس ابتدا بدون تبلیغات بود و مدل ارزانتر را بعداً اضافه کرد؛ اپلتیوی تنها یک پلن دارد و تخفیفهای دانشجویی ارائه میدهد.
این در حالی است که نبود قانون روشن درباره تبلیغات و قیمتگذاری، یکی از مهمترین خلأهای نظارتی امروز شبکه نمایش خانگی است.
بحران شفافیت مالی؛ بازار چند هزار میلیاردیای که هیچکس از عددهایش خبر ندارد
طبق آمارهای غیررسمی، گردش مالی بازار VODها چندین هزار میلیارد تومان تخمین زده میشود. اما شفافیت؟ تقریباً صفر.
مثلاً پلتفرم «شیدا» اعلام کرده حدود 500 هزار مخاطب دارد؛ یعنی ظرف چند ماه، بیش از 70 میلیارد تومان درآمد اشتراک. با این حال هیچ مرجعی گزارش مالی شفاف دریافت نمیکند.
آینده شبکه نمایش خانگی؛ اصلاح یا سقوط؟
اگرچه پلتفرمهای بزرگتر مثل فیلیمو و فیلمنت تلاش میکنند میدان رقابت را حفظ کنند، اما آینده این صنعت در گرو چند نکته کلیدی است: اصلاح جدی نظام صدور مجوز، الزام پلتفرمها به شفافیت مالی، تعهد حقوقی به تکمیل آثار، تدوین قوانین روشن درباره تبلیغات و قیمتگذاری و سنجش اهلیت فرهنگی و فنی سرمایهگذاران.
در غیر این صورت، شبکه نمایش خانگی همچنان درگیر رشد قارچگونه، بحرانهای مالی، توقف سریالها و بیاعتمادی مخاطبان خواهد بود.
انتهای پیام/
